شعر و ادب
  • ما را اسیر جلوه او آفریده اند

    ما را اسیر جلوه او آفریده اند هم سفره های گریه هو آفریده اند   تقدیر هرکسی ز ازل یک اسارت است ما را اسیر سلسله مو آفریده اند   مخموری ار چه سخت و تعبناک و مشکل است ما را خمار جام و سبو آفریده اند   وقتی زمین برای حسین گریه میکند ما […]

  • به یاد شهدای زنده ای که ذره ذره میسوزند

      یک کوه رنج ساکت و یک مادر پر درد ترکش تر از خمپاره شصت عراقی ها طرز سلام نیش دار مردم نامرد چایی بخور با قند های تلخ خیریه زهری که مرد شیک پوشی پشت در آورد تاریخ تکراریست وقتی فاتح خیبر در کوچه ها بر میخورد با یک جواب سرد از رونق افتادست […]

  • دستت بگیر بر سر من ، من عصای تو

    دستت بگیر بر سر من ، من عصای تو از این طرف بیا همه عالم فدای تو   ضجه نزن مگر نشینیدی که گفته اند کارش همیشه ناله شده در قفای تو   گفتی نگو به خانه چه شد بین کوچه ها پنهان نمیشود چو بلرزد صدای تو   باید برون شهر پدر گریه سر […]

  • هنوز معتقدم که بهار می آید

    هنوز معتقدم که بهار می آید ردیف قافیه انتظار می آید ز پشت کوه و کمر های دور دست فراق دهید مژده باران که یار می آید پس از هزار و صد و چند سال بی حاصل دوباره شاخه طوبی به بار می آید به موجهای شکسته به سنگ ساحلها به جان خسته دریا قرار […]

آخرين اخبار