چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ ۰۹:۳۲
واژه ای جدید در ادبیات سیاسی ایران

سرویس سیاسی پایگاه ۵۹۸ – عبدالصالح شمس اللهی / غیرت صنفی که از علل به وجود آمدن اراده و انگیزه در حفاظت از یک جریان است دقیقاً همان مفهومی است که دیاثت صنفی در مقابل آن قرار دارد و اگر کسی غیرت صنفی نداشته باشد قطعاً دیاثت صنفی دارد. اخیراً فقیه، فیلسوف و مفسر قرآن […]

سرویس سیاسی پایگاه ۵۹۸ – عبدالصالح شمس اللهی / غیرت صنفی که از علل به وجود آمدن اراده و انگیزه در حفاظت از یک جریان است دقیقاً همان مفهومی است که دیاثت صنفی در مقابل آن قرار دارد و اگر کسی غیرت صنفی نداشته باشد قطعاً دیاثت صنفی دارد.

اخیراً فقیه، فیلسوف و مفسر قرآن حضرت آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با آقای دکتر عارف رئیس شورای سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان، منتخب مردم تهران و از گزینه‌های ریاست مجلس دهم به این نکته اشاره فرموده و فاقدان غیرت سیاسی را موردنقد و اعتراض قراردادند. ایشان در این دیدار با تبیین عنصر غیرت فرمودند کسانی که راه نفوذ بیگانگان را در فضای اقتصادی و یا سیاسی به کشور می‌گشایند از غیرت سیاسی برخوردار نبوده و دیوث سیاسی هستند.

ازآنجاکه ضمیر مرجع خود را پیدا می‌کند خاطر گروهی از سیاست‌مداران مکدر گشته و با استفاده از قدرت و نفوذ خود سعی در جلوگیری از انتشار خبر این نشست نمودند که باوجود فضای رسانه‌های غیررسمی مثل شبکه‌های اجتماعی عملاً این ممانعت امکان‌پذیر نبود.

در ادامه از گوشه‌ای از تاریخ شروع می‌کنیم و چند نمونه از کسانی را که فاقد غیرت لازم در عرصه سیاسی بوده‌اند و خود را به بیگانه فروخته و حتی در مواردی هبه نمودند موردبررسی قرار می‌دهیم تا از این رهگذر معیارهایی برای شناخت بی‌غیرتان سیاسی از غیور مردان این عرصه به دست آوریم و بتوانیم در هر روزگاری سیاست‌مدار غیور از دیاث سیاسی تمیز دهیم.

شاه سلطان حسن؛

آخرین و بی‌لیاقت‌ترین پادشاه سلسله قدرتمند صفویه بود که ازلحاظ روحیات فردی شخصی راحت‌طلب، تن‌آسان، خوش‌باور بود و ازلحاظ اجتماعی و سیاسی برعکس سیره‌اش با رعایا در برخورد با ملوک سایر کشورها و امراء و تجار دائم الضحک بود. در بعد علمی فردی بود بی‌سواد که جز حرم‌سرا چیز دیگری را نمی‌شناخت و ازلحاظ فکری انسانی خرافاتی و زودباور بود و به‌شدت تحت تأثیر افکار دیگران قرار می‌گرفت.

این شناخت از طرف شاه سلیمان قبل از فوت به درباریان داده‌شده بود و مشهور است که به درباریان خویش گفته بود اگر طالب آسایش هستند بعد از وی پسرش حسین میرزا را به تخت سلطنت بنشانند و اگر جویای تعالی و افتخار هستند میرزا مرتضی پسر دیگرش را به شاهی برگزینند امرای راحت‌طلب هم که یک پادشاه ضعیف بیشتر از یک فرمانروای سلحشور باب طبع آن‌ها بود در انتخاب حسین میرزا که ارشد نیز بود تردید نکردند و او را بانام شاه سلطان حسین بر اورنگ فرمانروایی نشاندند.

شاه سلطان حسین در بعد سیاست خارجی انسانی واداده بود که هرکس به ایران سفر می‌کرد و یا سفیری ارسال می‌کرد به‌راحتی امتیازاتی از دربار می‌گرفت و گاه حتی بخش‌هایی از ایران را به تاراج می‌برد. اوج این امتیازدهی‌ها زمانی بود که پطر کبیر که می‌خواست از راه ایران به خلیج فارس و هندوستان راه یابد. وی ابتدا از طریق مسالمت درآمده شخصی را به نام‌آوری به دربار شاه سلطان حسین فرستاد. شاه، او و همراهانش را به گرمی پذیرفت و حاضر شد امتیازاتی به تجّار روس بدهد. هفت سال بعد پطر، به این میزان امتیاز قانع نشد و سفیر دیگری به ایران فرستاد و به بهانه تعرّضانی که در حدود بخارا به تجّار روس شده بود درخواست غرامت کرد. به دلیل رفتار مستبدانه سفیر و اوضاع پریشان ایران، مذاکرات، بی‌نتیجه ماند. همین امر بهانه‌ای به دست پطر داد تا در امور ایران مداخله کند. ابتدا به‌عنوان جنگ با شاه سلطان حسین، بعد به بهانه کمک به او در مقابل افغان‌ها از حدود سال ۱۱۳۴ به قفقاز حمله کرد و تمام سواحل دریای خزر را از دربند تا حدود استراباد(گرگان) تصرّف کرد. این نتیجه همان امتیازدهی اولیه به دولت اجنبی روس بود و باعث شد نام شاه سلطان حسن در زمره بی‌غیرتان سیاسی ثبت شود.

مقام معظم رهبری (حفظه الله) در خصوص جریان شاه سلطان حسین و تأثیرش بر ملت چنین فرمودند: آن روزی که شهر اصفهان در دوره‌ی شاه سلطان حسین مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل‌عام شدند و حکومت باعظمت صفوی نابود شد، خیلی از افراد غیور بودند که حاضر بودند مبارزه و مقاومت کنند؛ اما شاه سلطان حسین ضعیف بود. اگر جمهوری اسلامی دچار شاه سلطان حسین‌ها بشود، دچار مدیران و مسئولانی بشود که جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نمی‌کنند، در مردم خودشان احساس توانائی و قدرت نمی‌کنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود.(بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت‌ ۲۴/۹/۱۳۸۷)

دوره قاجار

دیاثت سیاسی در دوره قاجار خسارات جبران‌ناپذیری به دنبال داشت که گوشه‌ای آن‌ها عبارت است از:

عهدنامه گلستان

دوره قاجار که باروی کار آمدن فتحعلی شاه قاجار شروع شد سرآغاز روابط دیپلماتیک ایران و اروپا بود؛ روابطی که سنگ بنای کج آن با معاهده «فین کن اشتاین» بین ایران و فرانسه نهاده شد؛ معاهده‌ای که به استناد آن ایران موظف به همکاری با فرانسه در سرکوب انگلیس‌ها در شبهه قاره هند شد تا در عوض فرانسوی‌ها روس‌ها را از ممالک و اراضی ایران بیرون کنند. این اعتماد به فرانسوی‌ها باعث شد تا پس از تأمین منافع فرانسه در هند، فرانسه ایران را در مقابل روس تنها بگذارد تنها ماندنی که منجر به تحمیل عهدنامه‌های سنگین و باورنکردنی میان ایران و روس شد؛ ازجمله این پیمان‌ها، عهدنامه گلستان بود، طی این قرارداد بسیاری از شهرهای ایران و متصرفات قبلی روس‌ها از طرف ایران به روس‌ها واگذار شد.

عهدنامه ترکمانچای

خسارت اعتماد به فرانسوی‌ها به همین‌جا خلاصه نشد و در ٣٠ اسفند ۱۲۰۶ (۲۱ فوریه ۱۸۲۸) عهدنامه دوم معروف به عهدنامه ترکمانچای بین ایران و روس امضا شد این معاهده بعد از عهدنامه گلستان و به دنبال شکست ایران در جنگ در قفقاز جنوبی و آذربایجان امضا شد و طی آن برخی قلمروهای دولت قاجار در قفقاز شامل خانات ایروان و نخجوان از حکومت ایران سلب به روسیه واگذار شد. ایران حق کشتی‌رانی در دریای خزر را از دست داد و ملزم به پرداخت ۱۰ کرور تومان به‌عنوان غرامت به روسیه شد.

معاهده دوم ارزروم

این بی‌کفایتی باعث به طمع افتادن ترکان عثمانی گردید و ایران در سال ۱۱۶۳ در معاهده دوم ارزروم   متعهد شد از سلیمانیه و قسمت غربی سرپل ذهاب صرف‌نظر نماید و در عوض عثمانی نیز مالکیت ایران را برمحمره و ساحل چپ شط العرب و حق کشتیرانی در این رود را به رسمیت شناخت و زوّار و بازرگانان ایرانی نیز از امنیت برخوردار شدند. جالب این است که ایران در آن زمان‌بر تمام چیزهایی که در معاهده به ایران واگذارشده بود سلطه کامل داشت و درواقع سلیمانیه و بخش غربی سرپل ذهاب را به‌صورت رایگان به عثمانی واگذار نمود. البته دولت وقت برای حفظ چهره خود در داخل این معاهده را از افتخارات خود جلوه داد و جارچیان از آن به‌عنوان یک دستاورد سیاسی و بازی برد- برد یادکردند.

عهد امتیازات عجیب

عهد ناصری اوج دیاثت سیاسی قجرها بود در این عهد امتیازات عجیب‌وغریبی به بیگانگان عطا شد تا آنجا که علمایی مثل میرزای شیرازی به مبارزه و با بعضی ازاین‌قرار دادها پرداختند .این امتیازات به حدی بود که ایران آن زمان به بهشت اجنبی نام‌گذاری شده بود و عصر او را عصر امتیازات بیگانگان نامیده‌اند.

نکته جالب این است که معاهدات دوره قاجار و امتیازاتی که داده می‌شود در اکثر موارد دو لبه بود یعنی اگر عهدنامه سیاسی بود در بین آن امتیازات اقتصادی نیز می‌گرفتند و اگر عهدنامه اقتصادی بود در لابه‌لای آن امتیازات سیاسی نیز دریافت می‌شد و به‌اصطلاح معروف از آب‌کره می‌گرفتند .

دامنه بی‌غیرتی و دیاثت سیاسی در دوره قاجار آن‌قدر گسترده است که خسارات متحمله ناشی از آن را نمی‌توان به‌راحتی برشمرد و فقط به‌صورت فهرست‌وار به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

۱٫ امتیاز تأسیس تلگراف در سال ۱۲۸۰ ق.

۲٫  امتیاز تأسیس بانک شاهنشاهی در سال ۱۲۸۹ ق که به‌واسطه آن تمام دارائی‌ها و اطلاعات اقتصادی ایران در اختیار انگلستان قرار گرفت .

۳٫ امتیاز رویتر که استفاده از تمام معادن زیرزمینی ازجمله نفت و زغال‌سنگ (۱۲۸۹ ق) را به مدت ۶۰ سال به یک انگلیسی می‌داد.

۴٫ امتیاز کشتیرانی در کارون به کمپانی برادران لنج.

۵٫ امتیازات شیلات ۱۳۰۶ ق به پسر رویتر.

۶٫  امتیاز کاوش و حفریات شوش ۱۳۰۱ ق در عصر ناصری به انگلیسی ها اعطاء شد.

۷٫ امتیاز انحصاری اکتشاف آثار عتیقه در تمام خاک ایران به انگلیسی‌ها داده شد ۱۳۱۵ ق.

۸٫  امتیاز رژی که در سال ۱۳۰۹ ق که به امتیاز تنباکو معرف است که به مدت ۵۵ سال تمام خریدوفروش تنباکوی ایران به انگلیسی‌ها داده شد که توسط میرزای شیرازی لغو شد.

۹٫ امتیازات نفتی که ابتدا در ۱۲۸۹ ق به رویتر داده شد و در سال ۱۳۰۶ ق با امتیازات دیگری تمدید شد که به‌موجب آن حفاری چاهه‌ای نفت در مناطق جنوبی و نفت‌خیز به عهده شرکت انگلیسی بود. امتیازی به نام دارسی نیز که امتیاز نفتی بود باز به انگلیس اعطا شد که تا سال ۱۹۱۴ سی حلقه چاه در مسجدسلیمان کنده شد و به آبادان از طریق یک لوله منتقل می‌شد، این امتیازات تا سال ملی شدن صنعت نفت برقرار بود که در کنار آن امتیازات زیادی انگلیس از ایران گرفتند.

روس‌ها که برای خود حق همسایگی با ایران قائل بودند نخواستند تا از قافله امتیاز گیری از شاهان بی‌غیرت قاجار عقب بمانند و لذا باقدرت به میدان آمدند و هرچه توانستند از این مملکت به تاراج بردند که گوشه‌ای از آن‌ها عبارت است از:

۱٫ در سال ۱۲۸۵ ق امتیاز انحصاری بهره‌برداری از شیلات شمال، که ناصرالدین‌شاه به آن‌ها اعطا کرد.

۲٫ در سال ۱۲۸۶ ق اجازه احداث سیم تلگراف بین یک تبعه روسی و دولت ایران منعقد شد.

۳٫ تأسیس بانک استقراضی در مقابل بانک شاهنشاهی انگلیسی‌ها، که در فعالیت‌های اقتصادی و نفوذ اقتصادی روس‌ها به دولت دخیل بود.

۴٫ در سال ۱۲۹۷ تأسیس و تشکیل هسته نظامی بریگارد قزاق توسط روس‌ها که تمام نیروی نظامی و امنیتی ایران را در اختیار می‌گرفت. رؤسای قزاق همه روسی بوده با آزادیخواهان مبارزه می‌کردند و در سرکوب مردم در مشروطه و… دخالت داشتند ازجمله آن‌ها لیاخوف روسی بود.

۵٫ در سال ۱۳۱۰ امتیاز احداث خط شوسه بین بندر انزلی و قزوین به یک شرکت روسی داده شد . این قرارداد به مدت ۹۹ سال بود. در عصر مظفرالدین شاه نیز امتیاز احداث خط شوسه بین قزوین و همدان به آن‌ها داده شد.

۶٫  در سال ۱۳۱۶ امتیاز استخراج معادن قراجه داغ آذربایجان از طرف دولت ایران به شرکت روس به مدت۷۰ سال داده شد. کشور فرانسه نیز بی‌بهره از امتیازات اهدائی شاهان قاجار نبود. آن‌ها نیز در حدود مهروموم‌های ۱۳۱۴-۱۳۱۵ امتیاز کاوش‌های علمی برای کشف آثار باستانی را در سراسر خاک ایران برای ابد و به مدت نامحدودی از مظفرالدین شاه گرفتند. مجری این طرح کنت دمرگان بود که مصر مشغول تحقیقات علمی بود. او از کهنه‌کارترین باستان‌شناسان بود که به ایران احضار شد و از سال ۱۳۱۷ کار خویش را آغاز کرد. کشیشی به نام شیل که آشنا با زبانه‌ای اسلامی بود به همراه دمرگان به ایران آمد و آثار به‌دست‌آمده در ۱۸۳ صندوق را با خود به پاریس برد و در سال ۱۳۱۸ در پاریس به نمایش گذاشت که اکنون در موزه لور پاریس نگهداری می‌شود.

تمام این خسارت و امتیازات ثمره این بود که شاهان بی‌غیرت، بیگانگان را به خود راه می‌دادند  و آنان از این رهگذر شلاق بردگی را بر گرده ملت می‌نواختند.

عصر پهلوی

اوضاع غیرت سیاسی از دوره قجر نیز افتضاح‌تر شد و رسماً دیاثت بر دستگاه فکری کشور حاکم گردید در این دوره حتی غیرت ناموسی از حکام رخت بربست و شاهان حتی به معنی مصطلح بین مردم در زمره دیاثت پیشگان قرار گرفتند.

رضاخان پهلوی که با کودتا بر سرکار آمده بود و از طرفی موردحمایت دول اجنبی نیز واقع‌شده بود پس از استقرار چون سایر شاهان وابسته گارد خود را در مقابل هجوم‌های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی بیگانگان باز گذاشت وی در اقدامی خلاف شرع و فرهنگ اسلامی پس از سفر به ترکیه و دیدار با آتا ترک کشف حجاب را واجب نمود تا بی‌غیرتی خود را حتی نسبت به نوامیس کشور به‌وضوح نشان دهد.

رضاخان به خاطر کمک انگلیس‌ها در کودتای دسامبر ۱۹۲۵ به‌شدت وامدار آن‌ها  بود و از طرفی نداشتن جایگاه مردمی باعث شده بود که  برای ادامة دیکتاتوری نظامی خود کاملاً وابسته به حمایت خارجی باشد به همین دلیل  در مقابل فشارهای سیاسی خارجی کاملاً ضعیف و شکننده بود و برای تضمین بقاء خود مجبور بود به ابرقدرت‌های آن زمان باج‌های گزافی بدهد ازاین‌رو دولت‌های  انگلیس، آمریکا، روسیه و حتی فرانسه از او امتیازاتی گرفتند که هیچ عاقل مستقلی چنین امتیازاتی نخواهد داد.

مهم‌ترین امتیاز اقتصادی که دولت ایران در این دوره اعطا کرد موافقت‌نامه نفت ۱۹۳۳ بود. قرارداد قراردادی بین دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس بود که در دوره رضاشاه پس از الغای قرارداد دارسی و خوانین بختیاری منعقد شد. که به استناد مفاد آن تا ۶۰ سال شرکت نفت ایران و انگلیس همچنان به اکتشاف و استخراج و فروش منابع نفتی ایران، بدون هیچ الزامی به ارائه صورت عملکرد به دولت ایران، ادامه می‌داد. جالب آن است که مجلس در آن زمان که موجودیت خود را به تأمین نظر شاه می‌دید در عرض چند دقیقه اقدام به تصویب این معاهده ننگین نمود.

رضا خوان که بیگانگان را طوری به خود راه داده بود که دیگر نمی‌توانست بیرونشان کند برای بقای خود از دادن هیچ امتیازی دریغ نمی‌کرد؛ و در همین راستا در سال ۱۹۲۷ امتیاز شیلات دریای خزر را به روس‌ها واگذار نمود تا صدای آمریکایی‌ها دربیاید و این زنجیره با دادن امتیازهای باستان‌شناسی در فاصله سال‌های ۱۹۳۱ تا ۱۹۴۱ به موزه‌های آمریکایی کامل‌تر شود.آنچه امروز می‌توان گفت این است که ظاهراً به خاطر حماقت و بی‌غیرتی دربار پهلوی و شخص شاه قدرت‌های بزرگ بر سر غارت باارزش‌ترین منابع ایران یعنی آثار باستانی‌، نفت و خاویار به توافق رسیده بودند.

کار ازاینجا نیز جلوتر رفت تا آنجا که بیگانگانی که بر گرده ملت سوار شده بودند به‌راحتی تصمیم گرفتند شاه تاریخ‌مصرف گذشته را برکنار کنند و پسرش را به‌جای او بنشانند. رضاخان دیگر پیر شده بود و خوب سواری نمی‌داد و باید شاهی خام‌تر و جوان‌تر بر مسند تکیه دهد تا چموشی نکند و راهوار باشد برای غارت و تحقیر ملت ایران.

در دوره پهلوی پسر کارد به استخوان رسید؛ اعطای امتیازات مانند کاپیتولاسیون دیگر جایی برای سکوت نگذاشت و مردم به رهبری امام راحل برای بازگرداندن شرف و عزت به ملت قیام کردند تا ریشه دیاثت سیاسی کنده شود .

با نگاهی به تاریخ سراسر خیانت ایران تا انقلاب اسلامی، می‌توان معیارهایی را برای تشخیص غیور مردان از دیاثت پیشگان سیاسی مشخص نمود که این شناخت و عمل به آن می‌تواند قابلیت تکرار را از  تاریخ بگیرد.

معیار تمایز غیور مردان از دیاثت پیشگان سیاسی

در بعد فردی :

راحت‌طلبی، رفاه‌زدگی و عیاشی: دیاثت پیشگان تاریخ ایران همگی شخصیت‌های راحت‌طلب، رفاه‌زده و عیاشی بودند که زهد و سادگی در زندگی آن‌ها جایگاهی نداشت؛ بر بهترین سفره می‌نشستند، بهترین مرکب‌ها را سوار می‌شدند، در بهترین خانه‌ها زندگی می‌کردند و حرم‌ سراهایشان پر بود از زنان رنگارنگ که نشان از فساد دربار داشت. این صفت در دوره‌های مختلف و به فراخور شرایط سیاسی- اجتماعی متفاوت، ظهور و بروزهای گوناگونی داشت.

در بعد سیاست خارجی:

خضوع در مقابل بیگانگان: دیاثت پیشگان تاریخ ایران کسانی بودند که در مقابل بیگانگان همیشه از در ضعف بیرون می‌آمدند و با مهر و محبت صحبت می‌کردند و در رویارویی با آن‌ها لبانی خندان داشتند تا نکند خدایی نکرده بر آن‌ها غضب کنند و راه‌ آب خوردن آن‌ها را ببندند. این صفت در بعضی از دوره‌ها آن‌قدر بارز بود کسی مثل شاه سلطان حسین به سلطان مهربان در بین ملوک مشهور شده بود.

حس وابستگی: دیاثت پیشگان تاریخ سیاسی ایران ملوکی بودند که حس وابستگی در آن‌ها آن‌قدر قوی بود که خود را در قالبی غیر از قالب بیگانگان نمی‌توانستند تعریف کنند.

ترس از قدرت‌های بزرگ: دیاثت پیشگان تاریخ ایران کسانی بودند که دل‌هایشان پر از رعب و وحشت از قدرت‌های پرهیاهوی دنیا بود آن‌ها گمان می‌کردند که قدرت‌های بزرگ در چشم به هم زدنی می‌توانند نابودشان کنند.

در بعد روابط داخلی:

سرکشی در مقابل رعایا: دیاثت پیشگان به همان اندازه که در مقابل بیگانگان رام بودند در مقابل رعایا و مردم عادی سرکش بودند آن‌ها مردم را موجودات بی‌ارزشی می‌دانستند که نه دانشی دارند و نه حقی برای حرف زدن و فقط باید گوش‌به‌فرمان ملوک باشند.

عدم اعتماد به توان داخلی: دیاثت پیشگان کسانی بودند که معتقد بودند ایرانی توان رقابت با نیروی خارجی را ندارد و فقط باید مصرف‌کننده کالای خارجی باشد آن‌ها کرباس ایرانی را فقط برای کفن مناسب می‌دانستند و باور نداشتند که آنکه کرباس تولید کرد اگر حمایت شود حریر هم تولید خواهد نمود.

در بعد علمی:

بی‌سوادی و خرافه‌پرستی: دیاثت پیشگان تاریخ ایران انسان‌های بی‌سوادی بودند که تلاش می‌کردند خود را انسان‌های فرهیخته‌ای جلوه دهند؛ آن‌ها حتی گاه به کسانی پول می‌دادند تا از طرف آن‌ها کتاب بنویسند و یا شعر بسرایند تا خود را به‌عنوان اندیشمندان فرزانه به جامعه غالب کنند. در بعد باوری آن‌ها انسان‌های خرافی بودند تا آنجا که پیشگو، جادوگر ، ستاره‌شناس و طالع‌بین از اعضای دائمی دربار به شمار می‌آمدند.

در یک جمله دیاثت پیشگان شخصیت‌های عیاش ،بی‌سواد و خرافه‌پرستی بودند که ترسشان از بیگانگان باعث وابستگی و خضوعشان در مقابل آن‌ها شده بود و برای ارضاء حس قدرت‌طلبی‌شان فریادشان را برای ملت خود بلند می‌کردند و به‌جای اعتماد به آن‌ها به بهانه‌های مختلف تحقیرشان می کردند؛ چنین کسانی به‌حق مستحق همان صفتی هستند که آیت‌الله جوادی آملی (حفظه الله) به ادبیات سیاسی کشور اضافه فرمودند.

آخرين اخبار