دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷ ۰۳:۱۹
پلان‌هایی از رابطه انقلاب و بازیگران سینما

به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، معمولا بعد از انقلاب‌ها صحنه روشن نیست و مشخص نیست که قرار است هر جریان و موضوعی چه جایگاهی پیدا کند؛ به همین خاطر افراد و صنوف مختلف با توجه به سابقه فکری و جریانیِ رهبران انقلاب به گمانه زنی می‌پردازند و در بسیاری از موارد مسیر خود […]

به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، معمولا بعد از انقلاب‌ها صحنه روشن نیست و مشخص نیست که قرار است هر جریان و موضوعی چه جایگاهی پیدا کند؛ به همین خاطر افراد و صنوف مختلف با توجه به سابقه فکری و جریانیِ رهبران انقلاب به گمانه زنی می‌پردازند و در بسیاری از موارد مسیر خود را قبل از روشن شدن فضا و بر اساس همان گمانه زنی‌ها انتخاب می‌کنند.

جریان سینما و هنرپیشگان، در طلیعه انقلاب اسلامی از جمله این مسائل است که دارای چند پلان است.

پلان اول : ایران بهمن ۱۳۵۷

انقلاب مرم ایران به رهبری روحانیت اصیل و در راس آن امام خمینی پیروز شده و نظام ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی جای خود را به حکومتی بر پایه اراده مردم داده بود؛ از آنجا که تِم انقلاب مردم ایران تِم دینی بود و سبقه فکری و جریانی آن کاملا مذهبی بود بعضی از خوانندگان و سینماگران، قبل از روشن شدن فضا تصمیم به خروج از کشور گرفتند تا در بلاد غربت به فعالیت‌های به اصطلاح هنری خود ادامه دهند و یا به حاشیه رفتند تا صحنه روشن‌تر شود.

پلان دوم: یک خط قرمز

امام خمینی(ره) که به ایران وارد شد در همان سخنرانی اول در بهشت زهرا و در سخنانی که همه دنیا برای شنیدنش گوش شده بودند اقدام به ترسیم خطی می‌کند که یک طرف آن سینما و هنر مطلوب قرار دارد و در طرف دیگر آن سینما و هنر معیوب واقع شده است و امام مرز این دو را فحشا قرار می‌دهد و می‌فرماید:

سینماى[امروز] ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزى که در خدمت اجانب براى عقب نگه‌داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروى انسانى ماست، با آن مخالف هستیم. ما کى مخالفت کردیم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ … سینما یکى از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما مى‏ دانید که جوان‌هاى ما را این ها به تباهى کشیده‏ اند…

پلان سوم: یک انتخاب

با ترسیم این خط از سوی امام راحل، جایگاه سینما در ایران بیشتر مشخص شد و کسانی که می‌توانستند با این خط قرمز فعالیت کنند ماندن را بر رفتن ترجیح دادند، کسانی مثل جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز، داوود رشیدی، گوهر خیراندیش، حمیده خیرآبادی، عزت الله انتظامی، جمیله شیخی  و ده‌ها هنر پیشه در سطوح مختلف که از قضا بعد از مدتی به استوانه‌های سینمای ایران تبدیل شدند و گذشته آن‌ها در دوره طاغوت باقی ماند و آینده هنریشان با رعایت خطوط قرمز فقه و شریعت رقم خورد و در داخل کشور به عزت و سربلندی از آنها تجلیل شد؛ بسیاری از آن‌ها به عنوان چهره‌های ماندگار هنر و سینما به مردم معرفی شدند؛ حتی فرزندان آن‌ها همچون ثریا قاسمی، لیلی رشیدی و… جایگاه خوبی در سینمای ایران پیدا نمودند.

گروه دوم که دوست نداشتند از مملکت بروند و از طرفی رویه قبل از انقلاب خود را می‌پسندیدند تصمیم گرفتند تا برای مدتی به حاشیه بروند تا هم جایگاه هنر و سینما در انقلاب مشخص‌تر شود و هم بتوانند با شرایط جدید کنار بیایند که ناصر ملک مطیعی را می‌توان از این دسته دانست.

اما در مقابل عده از خوانندگان و هنرپیشه‌ها این خط قرمز را بر نتافتند و رفتن را بر ماندن ترجیح دادند و هر کدام به فراخور جایگاهشان در سینمای ایران و روابطی که قبل از انقلاب با جریان‌ها مختلف از جمله دربار شاه و مرتبطین آن مانند اشرف و فرح پهلوی داشتند جایی را در گوشه و کنار دنیا برای ادامه فعالیت هنری و زندگی انتخاب کردند. در واقع جریان انقلابی هیچ‌کدام از این افراد را تبعید نکرد و تمام این هنرپیشگان و خوانندگان به اراده خود از کشور خارج شدند.

پلان چهارم: انتخاب دوم آن سوی مرزها

کسانی که رفتند دو گروه شدند؛ گروهی زمانی که پایشان به خارج رسید از همان روز اول در دام جریان‌ها سیاسی افتادند و با مصاحبه های سیاسی و تولید آثار مختلف با ضد انقلاب همراه شده و بر آتش تفرقه و نفاق دامن زدند و یا فساد قبل از انقلاب را ادامه دادند و در سورنای شهوت دمیدند؛ در واقع تلاش کردند تا اپوزوسیون هنرمندان گریخته را در مقابل جریان انقلاب ساماندهی کنند؛ این جریان حسابشان در همین‌جا با انقلاب و مردم ایران مشخص شد و معلوم شد که قصد مبارزه با اراده ملت را دارند و این از طرف ملت پذیرفته شدنی نبود  اما دسته دوم بدون حاشیه به فعالیت‌های خود ادامه داده ویا به حاشیه رفتند و زندگی هنری خود را خاتمه دادند؛ کسانی مثل حبیب محبیان.

پلان پنجم:  بازگشت

مدتی که از انقلاب گذشت و صحنه کاملا روشن شد و مشخص شد که انقلاب اسلامی با هنر و سینما سر جنگ ندارد، مخصوصا در دهه هفتاد، افرادی که بدون حاشیه در خارج از کشور زندگی می‌کردند و یا در داخل کشور انزوا  را تا روشن شدن صحنه ترجیح داده بودند عزم بازگشت به ایران و صحنه هنر و سینما را نمودند اما این پلان دو قسمت دارد و شاید خود سکانس مستقلی باشد.

پلان پنجم قسمت اول: ایرانی جدید

ایران دیگر آن ایران قبل از انقلاب نبود و همه چیز تغییر کرده بود؛ سینما و هنر پاک با حمایت‌های بی دریغ رهبران انقلاب چنان گسترش پیدا کرده بود که دیگر فقط چند بازیگر و کارگردان محدود نداشت؛ ایران پر بود از بازیگران درجه یک و کارگردانان کارکشته که در این سال‌ها همه جا بودند از پرده سینما گرفته تا رادیو تلوزیون و حتی جشنواره‌های داخلی و خارجی، آن‌ها ایران بعد از انقلاب را خوب می‌شناختند و نیز از تغییر ذائقه  نسل جدید ایران کاملا آگاه بودند و می‌دانستند جاهل بازی و کلاه شاپوری و نمایش‌های روحوضی دوره‌اش تمام شده است؛ سینما در این سال‌ها تبدیل به هنری فاخر شده بود که تلاش می‌نمود تا خود را به تراز انقلاب اسلامی نزدیک کند؛ در این فضا بازیگرانی که روزگاری اسطوره‌های سینمای ایران بودند باید از صفر شروع می‌کردند؛ تازه به شرط آنکه بتوانند مطابق با ذائقه مردم ایران بعد از انقلاب ایفای نقش کنند، این‌ها باید خود را به سینمای نوین ایران اثبات می‌کردند و در واقع به تمام سابقه خود پشت پا می‌زدند و این برای آدمی که سنی از او گذشته بود کار بسیار مشکلی بود.

پلان پنجم قسمت دوم: گرو کشی سیاسی

اما روی دیگر سکه اگر نگوئیم شبکه نفوذ در خوش بینانه ترین حالت جریان افراطی بود که امروز خود مدعی شده است؛ جریانی که در طول تاریخ انقلاب هر روز رنگی عوض کرده است و ژستی گرفته است. نکته قابل توجه این است که اصل جریان انقلاب با بازگشت این افراد مشکلی نداشت، چرا که آنان با همه اختلاف نظر‌ها پذیرفته بودند که خطوط قرمز انقلاب را رعایت کنند اما جریان مدعی امروز، آن روزها تمام قد در مقابل بازگشت این افراد مقاومت کرد و اجازه نداد تا در سینمای ایران جدید شانس خود را برای هنر نمایی امتحان کنند؛ منوچهر وثوق از آن روزها چنین یاد میکند:

محمدخاتمی وزیر ارشاد در رادیو حاضر شده بود و در پاسخ خبرنگاران در مورد بازیگران زمان شاه گفته بود توبه که هیچ آنان اگر نماز هم بخوانند قبول نیست.

ناصر ملک مطیعی یکی از کسانی بود که قربانی این گرو کشی سیاسی و افراط شد؛ او در سال ۱۳۶۱ و بعد از بازی در فیلم برزخی‌ها امید داشت دوباره به سینمای ایران برگردد اما با مخالفت میر حسین موسوی نخست وزیر وقت و با جنجال‌های رسانه‌ای محمد خاتمی مدیر وقت روزنامه کیهان و محسن مخملباف از ادامه فعالیت او جلو‌گیری شد و حتی نام او ار تیتراژ پایانی برزخی‌ها حذف شد؛ اما متاسفانه در حال حاضر به جای آنکه جریان انقلاب طلبکار باشد کسانی که دایره را بر هنرمندان بازگشته تنگ نمودند مدعی شده اند.

 پلان پایانی: حرف آخر

انقلاب اسلامی از بدو تشکیل در هیچ برهه ای با هنر متعهد در تضاد نبوده است و آنچه مورد نقد جدی انقلاب است هنر آلودهای‌ است که به جای دمیدن روح تعهد در انسان‌ها آتش شهوت و تباهی را در دل‌ها شعله ور می‌کند؛ مسئولین هنر و سینما  سر این اصل نباید کوتاه می‌آمدند که متاسفانه از میانه دوران اصلاحات این اصل به فراموشی سپرده شد و هنری که می‌رفت خود را به تراز انقلاب اسلامی برساند در پیچ و خم سیاست زدگی در میانه راه ماند و آن شتاب باور نکردنی از آن گرفته شد.

نکته اصلی این است که مشکل هنر و سینمای ایران امثال ملک مطیعی و حبیب محبیان نیستند؛ مشکل سینمای ایران سیاست گذاری آن است، مشکل این است که جریان‌های سیاسی که غفلت اجتماعی را ابزار خوبی برای پوشش گذاشتن بر ناکارمدی خود می‌دانند دوست دارند هنر و سینما از جاده انقلاب منحرف شود، اما به خواست خدا تا زمانی که فیلم‌سازان وابسته وجود دارند و خود را متعهد به آرمان انقلاب و خمینی کبیر می دانند این اتفاق نخواهد افتاد./۸۴۱/ی۷۰۲/س

حجت الاسلام عبدالصالح شمس اللهی

آخرين اخبار