چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷ ۱۶:۳۱
نهاد “مرجعیت” و ناکامی استعمار/بخش اول

به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، حوزه اندیشه و ایدئولوژی در دنیا به عنوان ریشه جریان عملیات و عینیت شناخته می‌شود و این به آن معناست که اندیشمندان برای عینیت بخشی و نظام سازی بر اساس تفکرات خود به دنبال تیم‌های عملیاتی می‌گردند؛ اما معمولا بعد از مدتی و با قدرت گرفتن جریان […]

به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، حوزه اندیشه و ایدئولوژی در دنیا به عنوان ریشه جریان عملیات و عینیت شناخته می‌شود و این به آن معناست که اندیشمندان برای عینیت بخشی و نظام سازی بر اساس تفکرات خود به دنبال تیم‌های عملیاتی می‌گردند؛ اما معمولا بعد از مدتی و با قدرت گرفتن جریان عملیاتی و اجرائی، این دو حوزه از هم جدا شده و نیروهای عملیاتی به سمت منافع گروهی و حزبی رفته و در موارد زیادی از ایدئولوژی‌های حاکم بر ابتدای کار تخطی می‌کنند و در گذر زمان جز پوسته چیزی از آن ایدئولوژی باقی نمی‌ماند.

اما این مسئله در مکتب شیعه با ورود بزرگان دینی و مراجع به حوزه عملیات و عینیت و نیز نظارت دائمی توسط فقیه جور دیگری رقم خورده است و مرجعیت شیعه در طول تاریخ، علاوه بر حوزه نظر در وادی عمل نیز مداخله نموده و تلاش می‌نماید تا جلوی انحرافات عملی  از اصول ایدئولوژیک را بگیرند.

به عنوان نمونه؛ در جریان سفر ناصر الدین شاه قاجار به اروپا امتیاز نامه ای به اسم “رویتر” بین دولت قاجار و “بارون یولیوس دو رویتر” که یک یهودی انگلیسی الاصل  آلمانی تبار بود به امضا رسید؛ به موجب آن قرار داد ساختن هرگونه راه و راه آهن و سد از دریای مازندران تا خلیج فارس، بهره‌برداری از همه معادن ایران (بجز طلا و نقره)، ایجاد مجاری آبی و قنات و کانال‌ها برای کشتیرانی یا کشاورزی، ایجاد بانک و هرگونه کمپانی صنعتی در سراسر ایران؛ حق انحصار کارهای عام‌المنفعه؛ خرید و فروش توتون و تنباکو و استفاده و بهره‌برداری از جنگل‌ها  و مراتع برای مدت هفتاد سال و استفاده از گمرکات ایران به مدت بیست و پنج سال؛ در ازای پرداخت دویست هزار لیره انگلیسی و ۵٪ سود سالانه در اختیار “شخص رویتر” قرار گرفت.

 این آش آنقدر شور شد که حتی دیپلمات‌های انگلیسی مانند “لرد کرزن” نیز به آن واکنش نشان دادند؛ کرزون در مورد این قرار داد می‌گوید: این امتیاز، بخشیدن یک پارچه تمامی منابع صنعتی یک کشور است که همانند آن تا به امروز در هیچ مستعمره‌ای داده نشده است.

این قرار داد که به بزرگترین خیانت دولتیان قاجار و شخص میرزا حسین خان سپهسالار نخست وزیر ناصرالدین شاه مشهور است همه زندگی ایرانیان را برای مدت ۷۰ سال در همه ابعاد سیاسی و اقتصادی در اختیار رویتر قرار می‌داد و عملا همان بلایی که کمپانی هند شرقی بر سر هندوستان آورد بر سر ایران می آورد.

اما ایران یک تفاوت عمده با هندوستان داشت و آن وجود مرجعی بزرگ، عالمی سیاست مدار و شجاع به اسم “آیت الله ملا علی کنی” بود؛ خبر عقد این قرار داد که به آیت الله ملا علی کنی رسید ایشان در تلگرافی به شاه اعلام کردند که اگر پای عاملان عقد این قرار داد به ایران برسد و هنوز قراداد ملغی نشده باشد مرجعیت حکم تکفیر آن‌ها را صادر خواهد نمود. همین موضع شجاعانه و عملیاتی مرجعیتِ وقت، باعث شد تا شاه از این قرار داد پا پس بکشد و دولت انگلستان نیز به خاطر حفظ سایر منافع خود در ایران اقدامی در حمایت از رویتر نکند.

در واقع می‌توان گفت ایران مقتدر امروز مرهون زمان شناسی، سیاست‌مداری و اقدام به موقع مرحوم آیت الله ملاعلی کنی در آن زمان است و اگر در آن زمان جلوی این قرار داد توسط این عالم بصیر گرفته نمی‌شد ایران هنوز درگیر تبعات آن امتیازنامه مخوف بود.

ورود عالمانه و شجاعانه مراجع بزرگ شیعه در چنین بزنگاه‌هایی  باعث شده است تا تاثیرگذاری مرجعیت شیعه در طول تاریخ حفظ شده و در مواقع حساس راه بر معاندان و جریان سلطه مسدود شود.

در مکتب تشیع مرجعیت به عنوان جوشن و سپر دین شناخته می‌شود و هر کجا که لازم باشد خود را سپر دین می‌کند تا مبادا به مسیر سیر به سوی خدا خدشه‌ای وارد شده و جامعه از مواهب آن محروم گردد و نمونه این مجاهدت را می‌توان در واپسین لحظات زندگی شیخ فضل الله نوری مشاهده کرد؛ درست زمانی که طناب دار دور گردن شیخ شهید افتاده بود یکی از ایادی استعمار به شیخ پیشنهاد داد تا خود را پناهنده سفارت انگلستان و یا روسیه اعلام کند! پیشنهادی که پیش از این نیز به شیخ داده شده بود، آن روز اگر شیخ این کار را می‌کرد چه بسا کسی او را مؤاخذه نمی‌کرد و حتی بزرگان با توجه به اصل وجوب حفظ جان، شیخ را تحسین می‌نمودند؛ ولی اگر آن روز شیخ فضل الله به این پناهندگی راضی می‌شد برای همیشه باید فاتحه مبارزه با استعمار در ایران خوانده می‌شد؛ ولی شیخ طناب دار را بر تعطیلی مبارزه ترجیح داد و جان ارزشمند خود را در راه بیداری ملت و مبارزه با استعمار و استبداد و سلطه بیگانگان فدا کرد.

امام راحل در منشور روحانیت از مجاهدت‌های بی دریغ بزرگان دین چنین یاد می‌کند: تردیدی نیست که حوزه‌های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهم‌ترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجروی‌ها بوده‌اند. علمای بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده‌اند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند. اگر فقهای عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت – علیهم السلام – به خورد توده‌ها داده بودند.

نکته ای که دشمن فهمید

مشهور است که فرانسیس فکویاما، فیلسوف آمریکایی در همایش بازشناسی هویت شیعه در اورشلیم گفته است تا زمانی که شیعه بال سبز انتظار و بال سرخ شهادت را دارد هرگز از بین نمی‌رود و این دو بال تا زمانی که تحت حمایت سپر فقاهت هستند نمی‌شکنند. البته فکویاما بعدها این اظهارات را تکذیب کرد ولی این جمله از فکویاما باشد یا نه، واقعیتی است انکار ناپذیرکه جریان استعمار و جبهه کفر جهانی به خوبی آن را درک کرده اند و برای مقابله با آن برنامه‌های کوتاه مدت و بلند مدتی ریخته اند.

گام اول

اولین گامی که در تقابل با مرجعیت اثرگذار برداشته شد ایجاد باورهای غلط در حوزه مرجعیت و زعامت شیعه بود. جریان استعمار با استفاده از عوامل نفوذی توانست در میان طائفه‌ای از عالمان دینی باورهای غلطی چون جدائی دین از سیاست را به وجود بیاورد و از این رهگذر گروهی از عالمان شیعه را به تقابل با علمای فعال، استکبارستیز و آگاه وادار کند. امام خمینی(ره) در منشور روحانیت به این مسئله اشاره فرموده و پس از تبیین ناتوانی استعمار از اجرای نقشه حذف کامل روحانیت چنین می‌نویسد:

اولین و مهم‌ترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‌ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دونشان فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می‌آورد، یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‌اند. گمان نکنید که تهمت وابستگی و افترای بی‌دینی را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاری‌تر از اغیار بوده و هست. …وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الا عالم سیاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه‌ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‌ها بود که هر کس کج راه می‌رفت متدین‌تر بود.

عده دیگری نیز در این میانه بودند که با برداشت های غلط از روایات اهل بیت و یا با استناد به روایاتی که از لحاظ متن، سند و یا دلالت مغشوش بود سعی در الغای باور طاغوت بودن همه حکومت‌های‌ قبل از ظهور به عالمان دینی و روحانیون و متدینین داشتند  و تلاش می کردند تا حوزه های علمیه و کرسی های نقد و نظر منحصرا به فقه و اخلاق فردی مشغول شوند و از وادی سیاست و اداره امور جامعه دور بمانند  تا مبادا در پرتو معارف اهل بیت تمدن بزرگ اسلامی شکل گیرد؛ اما این ترفند دوام زیادی نیاورد و در هر دوره عالمان سَیّاسی بودند که پوسته فردی دین را شکافته و ابعاد حاکمیتی و اجتماعی آن را عرضه نموده و برای آن برنامه ریزی کردند که در سطح مجتهدان بزرگ می‌توان به شخصیت‌هایی چون میرزای نائینی، شیخ فضل الله نوری، آیت الله سید حسن مدرس سید عبدالحسین لاری و اوج قله اسلام ناب و فقه حکومتی یعنی امام راحل اشاره کرد.

گام دوم

انقلاب اسلامی و قرائت امام خمینی(ره) از دین باعث شد تا اندیشه اسلام متحجر و واپس گرا، نمایی جدید از اسلام ناب را در مقابل خود ببیند و عملا از گردونه خارج شود؛ گرچه در گوشه و کنار هنوز کسانی هستند که داعیه دار تفکر اسلامِ متحجرِ سکولار و واپس گرا هستند.

پس از این شکست در گام اول، گام دوم جریان استعمار پروژه‌ای بود که نگارنده اسم آن را “مرجعیت اجاره‌ای” می‌گذارد.

جبهه کفر در گام دوم به دنبال شخصیت‌های تراز اول اسلام رفته و در قالب شبکه نفوذ به تزریق پول و تحریک به اشتهای قدرت در میان این بزرگان پرداخت تا به این واسطه گروهی از این بزرگان را در اختیار خود گرفته و آنها را عملا به بلندگوی استعمار تبدیل کند.

اما این پروژه زودتر از آن‌چه آن‌ها فکر می‌کردند به شکست انجامید؛ چرا که علمای اسلام، حتی آنان که بصیرت سیاسی لازم را نداشتند حاضر نشدند تا با جریان کفر هم سفره شوند و حتی اگر گاهی بر اثر اطلاعات غلط حرفی می‌زدند و یا کاری می‌کردند، بلافاصله اقدام به جبران آن می‌کردند.

در این میانه اگر انگشت شماری چون رهبر کودتای نوژه نیز در دام جریان استعمار گرفتار می‌شدند توسط سایر بزرگان ارشاد شده و در صورتی که خود را از دام دشمن بیرون نمی‌کشیدند از گردونه مرجعیت حذف می‌شدند و گام دوم در پرتو تقوا و بصیرت مرجعیت اصیل شیعه به شکست زود هنگام رسید./۸۴۱/ی۷۰۲/س

حجت الاسلام عبدالصالح شمس اللهی

آخرين اخبار