سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۱:۱۰
مدیرخانه شما کیست ؟

سلسله یاداشتهای سبک زندگی ۲ به گزارش قدس آنلاین ،مدیّریت به این معناست که فردی با تدبیر، عالم به شرایط، امکانات و توانمندی‌ها ، مجموعه تحت مدیریت خود را در بهترین حالت، و رو به پیشرفت نگه دارد و زمینه رشد و تعالی روز افزون را برای آن فراهم نماید؛ تا آن مجموعه به هدف […]

سلسله یاداشتهای سبک زندگی ۲111

به گزارش قدس آنلاین ،مدیّریت به این معناست که فردی با تدبیر، عالم به شرایط، امکانات و توانمندی‌ها ، مجموعه تحت مدیریت خود را در بهترین حالت، و رو به پیشرفت نگه دارد و زمینه رشد و تعالی روز افزون را برای آن فراهم نماید؛ تا آن مجموعه به هدف و نهایت تعالی ممکن، نائل شود.
در این میان خانواده نیز از این قائده مستثثنی نیست، و برای رسیدن به الگوی صحیح سبک زندگی باید از یک مدیریت صحیح و اصولی برخوردار باشد؛ مدیریتی که روز به روز آن مجموعه را الهی‌تر و زمینه رشد انسان کامل را در آن فراهم بیاورد.
از آنجا که خانواده مهم‌ترین نهاد تأثیرگذار در رشد، تعادل و شکوفایی افراد جامعه می‌باشد، توجه به این نهاد و بررسی راهکارهای مدیریت این نهاد، می تواند اولویّت اصلی اندیشه بشر باشد.
بزرگان اندیشه الهی نیز از این موضوع غفلت ننموده اند، و از دیر باز جایگاه ویژه ای را در بین علوم برای آن گشوده اند. شاید همین اهمیّت بوده که ارسطو را بر آن داشته تا یکی از شاخه های حکمت علمی را تدبیر منزل بنامد؛ و یا شیخ الرئیس ابو علی سینا را به تحریر کتابی تحت عنوان “تدابیر المنازل او السیاسات الاهلیه” وادار نموده است. البته شخصیت های دیگری هم در این وادی قلم فرسایی کرده اند که از آن جمله می‌توان به امام محمد غزالی در کیمیای سعادت و خواجه نصیر در اخلاق ناصری اشاره نمود.
کسی که می‌خواهد مدیریّت خانواده را در دست بگیرد، باید توانایی داشته باشد، تا تمام مراحل یک مدیریت صحیح را به خوبی اجرا کند؛ مراحلی مثل برنامه ریزی همه جانبه ، سازمان دهی امکانات برای نیل به هدف با کم‌ترین هزینه‌ها اعم از مالی و زمانی و… ، نظارت و کنترل بر افراد به جهت حسن سیر به سمت انسان متعالی ، ایجاد انگیزه در افراد خانواده برای رفتن به سمت معیارهای الهی، ارتباطات با تک تک اعضا و شناخت و توجه به نیازهای آن‌ها، هدایت و تصمیم گیری در همه امور.
مدیر خانواده
در بحث مدیر خانواده در بین دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسان بحث های مفصلی در گرفته است، که ثمره آن چهار نظر است که به اختصار به هر کدام خواهیم پرداخت:
خانواده با مدیریت فرزند
یکی از نظرات موجود در باب مدیریت خانواده این است که تصمیم گیری امور را به فرزندان بسپاریم؛ و آنان را به صورت مطلق صاحب اختیار قرار بدهیم؛ و کلاً نظام خانواده بر اساس تمایلات آنان شکل بگیرد. اسلام با این مسأله مخالف است؛ چرا که فرزندان با توجه به سن و سالشان تجربه لازم را برای اتخاذ تصمیم صحیح ندارند و معمولاً بر اساس تمایلات شخصی و احساسات تصمیماتی می گیرند و به عواقب آن توجهی ندارند؛ چه بسا حتی زمینه انحراف و شقاوت خانواده را فراهم بیاورند؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) در روایتی، علّت انحراف زبیر را مدیریت فرزندش بر او می‌داند.
«سَمِعتُ شِیخَنَا مُحَمّدِ بنِ الحَسَن رَضِیَ اللهُ عَنهِ یَروِی أنَّ الصّادِق (عَلیهِ السَّلام) قالَ مَا زَالَ الزُّبَیرُ مِنّا أهلُ البَیت حَتّى أَدرَکَ فَرخَه فَنَهَاهُ عَن رأیَه‏. »
«از استاد خود محمد بن الحسن شنیدم که از امام صادق(علیه السلام)روایت می کرد که فرمود: زبیر از ما اهل بیت بود تا آنگاه که جوجه‏اش (عبد اللَّه) بزرگ شد و او را از عقیده‏اش منحرف ساخت. »
برخی روایات سیادت فرزند در هفت سال اوّل را به معنای مدیریت او در خانه قلم‌داد نموده اند؛ در صورتی که هر انسانی با کمی فکر در میابد که منظور از سیادت در روایت نبوی یعنی اینکه در آن هفت سال به فرزندان امر و نهی مستقیم نکنید، همان‌گونه که انسان، بزرگان را امر و نهی نمی‌کند؛ بلکه برای تربیت فرزندان از الگوهای رفتاری استفاده کنید، چون کودکان در آن سن بیش از درک امر و نهی، تقلید می‌کنند.
خانواده با مدیریت زن
گونه دیگری از مدیریت در خانواده، مدیریت زنان بر امور است که بیشتر در جوامع غربی و جوامعی که خود را روشن‌فکر می‌دانند رایج است؛ و در واقع ضد پدر سالاریست؛ به این معنی که مدیریت کلّی خانواده به عهده زن می باشد، و اوست که خط و مشی خانواده را مشخص می سازد. در این نوع مدیریت، معمولاً زنان در حکم ارباب و یا پادشاه و مردان در حکم رعیت و یا برده و فرزندان در حکم دانش‌آموز می‌باشند.
این نوع مدیریّت نیر از منظر اسلام پذیرفته نیست؛ زیرا زنان به خاطر مسئولیتّی که خداوند در جنبه احساسی جامعه بر عهده آن‌ها نهاده است، احساسات قوی تری دارند و معمولا احساسات بر جنبه های عقلانی در تصمیم گیری های آن‌ها غلبه دارد. لذا در اسلام زن را از مسئولیت‌های مهمی همچون قضاوت و مرجعیت منع کرده اند.
به مساله های زیر توجه بفرمائید:
«تقلید در احکام عمل کردن به دستور مجتهد است. و از مجتهدى باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده و عادل باشد. و نیز بنابر احتیاط واجب باید از مجتهدى تقلید کرد که حریص به دنیا نباشد و از مجتهدین دیگر اعلم باشد، یعنى در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر باشد. »
«در قاضى چند شرط معتبر است: اول بلوغ ، دوم عقل ، سوم ایمان ، چهارم عدالت ، پنجم اجتهاد مطلق ، ششم مرد بودن ، هفتم طهارت مولد (ولدزنا نبودن)، هشتم اینکه بنابر احتیاط حافظه اش قوى باشد و فراموشى بر او غالب نباشد، بلکه اگر نسیان او به حدى است که دیگر نمى شود به گفته او اعتماد کرد اقوى این است که جائز نیست قضاوت کند، و اما اینکه سواد نوشتن داشته باشد در اعتبارش حرف است ، شرط دهم که آن نزدیکتر به احتیاط است اینکه نابینا نباشد هر چند عدم اعتبار این شرط خالى از وجه نیست. »
همان‌گونه که مشاهده می‌کنید، در موضوعاتی چون قضاوت و مرجعیت، مرد بودن از شروط است و این تکالیف از زنان برداشته شده است.
البته لازم به ذکر است که این مساله نقص در وجود زنان نیست؛ بلکه کمال است؛ زیرا کمال و عدالت به معنی مثمر ثمر بودن و قرار گرفتن هر چیر در محل مناسب خود است.
متأسفانه برخی امروزه حتی در سطوح کلان جامعه اسلامی، منفعلانه از غرب، این منش اسلام را نادیده گرفته و سعی در کشاندن پای زنان در عرصه‌های مدیریّتی، چه در سطح خانواده و چه در سطح جامعه دارند؛ که این ثمره ای جز به قهقرا رفتن ندارد.
خانواده با مدیریت مطلق مرد
خانواده با مدیریت عنان گسیخته مرد یکی دیگر از انواع مدیریّت است؛ که بیشتر در جوامع سنتی رایج است. در این نوع مدیریت مرد بدون توجه به مصلحت‌های حقیقی و حقوق دیگر اعضای خانواده امور را به دلخواه خود اداره می‌کند. در این نوع مدیریت همه اعضا در همه امور، حتی خورد و خوراک خود باید تابع خواست مرد باشند؛ که این نوع مدیریّت نیز از آنجا که خلاف عدالت و کرامت سایر اعضای خانواده است، با مخالفت اسلام روبه رو شده است، تا آنجا که مردی که به ناحق به خانواده خود، حتی در کوچک‌ترین چیزها مثل خورد و خوراک تحمیل‌گری می‌کند در لسان روایات با منافق در یک تراز آمده است.
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): الْمُؤْمِنُ یَأْکُلُ بِشَهْوَةِ عِیَالِهِ وَ الْمُنَافِقُ یَأْکُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ. »
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم):فرمودند: مومن مطابق خواست خانواده اش غذا میخورد و منافق خانواده اش مطابق خواست او غذا میخورند. »
خانواده با مدیریت مقید مرد
آنچه اسلام بر آن صحه می‌گذارد مدیریّت مرد بر خانه است؛ لذا در هرجا که در مورد خانواده دستوری از جانب پروردگار نازل شده است خطاب به سوی مرد خانواده است مثل:
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏.
خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش! از تو روزى نمى‏خواهیم (بلکه) ما به تو روزى مى‏دهیم و عاقبت نیک براى تقواست!
امّادر نظر اسلام مدیریت مرد بر خانواده، نه از نوع عنان گسیخته، بلکه از نوع مقید و ظابطه‌مند می‌باشد؛ به این معنا که مرد در خانه مدیر است، امّا نه به معنای دیکتاتور، بلکه به معنای خادمی که موظف است در چهار چوب قانون، شرع و اخلاق زمینه‌های قوام و ایستادگی خانواده در مسیر الهی را فراهم بیاورد؛ و این همان معنای آیه شریفه است که می‌فرماید:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ. »
«مردان، سرپرست و نگهبان زنانند. »
فقها با توجه همین مسئله بسیاری از امور خانواده را به اجازه مرد در خانواده مشروط نموده اند؛ و باز به خاطر اینکه هیچ اختیار و ولایتی در اسلام عنان گسیخته نیست، در صورت تخلف مرد، این ولایت و اختیار از او باز گرفته خواهد شد.
به عنوان مثال ازدواج دختر در اسلام منوط به اجازه پدر است، ولی اگر پدری بدون دلیل خواستگاران مناسب را رد کند به گونه ای که عقلاً او را به خاطر این کار سرزنش کنند، در اینجا دختر رشیده می‌تواند بدون اجازه پدر ازدواج کند و دیگر اجازه او شرط نیست.
«دخترى که به حد بلوغ رسیده و رشیده است،‏یعنى مصلحت‏خود را تشخیص مى‏دهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، باید از پدر یا جد پدرى خود اجازه بگیرد، و اجازه مادر و برادر لازم نیست. »
«اگـر دخـتـر بـاکره نباشد، یا این که باکره باشد ولى پدر یا جد پدرى اجازه ندهند،که با مردى که هـمـتـاى او شـرعـا و عـرفـا مى باشد ازدواج کند یا این که حاضر نباشند در امر ازدواج دختر به هیچ وجه مشارکت کنندو… و دختر حاجت زیادى به شوهر کردن داشته باشد اجازه پدر و جد لازم نیست. »
همان‌گونه که از مسائل بالا روشن می‌شود، تمام شئون و اختیار پدر تا زمانی‌ است که بر خلاف شرع و مصلحت خانواده عمل نکند؛ و الّا همان شارعی که این جایگاه را به او داده است، به راحتی این ولایت را از او باز پس می‌ستاند.
با توجه به نکاتی که بیان شد، آنکه موظف است خانواده را مدیریت کند تا با اصلاح سبک زندگی خود به یک خانواده ایده آل اسلامی تبدیل شود، مرد خانه است؛ که باید با علم به سبک زندگی الهی و در چهار چوب قانون الهی، خانوده ای اسلامی را به وجود آورد.
پس با این حساب مسئولیت مردان در اصلاح سبک زندگی خانوادگی مطابق نظر اسلام مسئولیت سنگینی است و موفقیّت در این عرصه، منوط به داشتن مدیریّتی مدبّرانه و هوشمندانه است.

 

نظرات
  1. پورامینی
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۳

    باسلام از سایت شما بازدید شد بسیار جاب و پرمحتوا بود
    http://abolgasem12.blogfa.com/
    http://rbt-ghaem.ir/

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

آخرين اخبار